فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
142
كليات ( فارسى )
از عراقى دوش پرسيدم كه : چونست حال تو ؟ * گفت : چون باشد كسى كز دوستان باشد جدا ؟ 1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 اين حادثه بين كه زاد ما را * وين واقعه كاوفتاد ما را 1420 آن يار ، كه در ميان جانست * بر گوشهء دل نهاد ما را در خانهء ما نمىنهد پاى * از دست مگر بداد ما را ؟ روزى بسلام يا پيامى * آن يار نكرد ياد ما را دانست كه در غميم بىاو * از لطف نكرد شاد ما را بر ما در لطف خود فروبست * وز هجر درى گشاد ما را 1425 خود مادر روزگار گويى * كز بهر فراق زاد ما را اى كاش نزادى ، اى عراقى ، * كز تست همه فساد ما را 1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 كشيدم رنج بسيارى دريغا * بكام من نشد كارى دريغا بعالم ، در كه ديدم باز كردم * نديدم روى دلدارى دريغا شدم نوميد كندر چشم اميد * نيامد خوبرخسارى دريغا 1430 نديدم هيچ گلزارى بعالم * كه در چشمم نزد خارى دريغا مرا ياريست كز من ياد نارد * كه دل دارد چنين يارى ؟ دريغا دل بيمار من بيند نپرسد * كه چون شد حال بيمارى ؟ دريغا شدم صد بار بر درگاه وصلش * ندادم بار يك بارى دريغا ز اندوه فراقش بر دل من * رسد هر لحظه تيمارى دريغا 1435 بسر شد روزگارم بىرخ تو * نماند از عمر بسيارى دريغا نپرسد از عراقى ، تا نه بس ماند * جهان گويد كه : مرد ، آرى دريغا